يلداي عشق
نمي دانم امسال سفره ي عشق را چگونه بچينم مي گويند وقتي بر سر اين سفره مي نشيني بايد از خداي عشق چيزي بخواهي مي گويند وقتي در كنار همقطاران عشق مي نشيني نبايد غمي در دل داشته باشي
مهربانم در كنار همه ي قشنگي هاي اين شب هنوز يك غمي هست در دلم هنوز تو را كم دارم هنوز دلواپس زمستان عمرم هنوز بهارم را در آغوش نگرفته ام
مي ترسم امسال هم تفعل بر حافظ دم از صبر دوران فراق بزند
در اين شب دلم با دلت همنشين مي شود خدايا ممنون كه اگر خودش نيست يادش در دلم ابديست
مهربانم نمي دانستم از يلدا چه بنويسم نمي دانستم يلدا ي عشق ما چگونه يلداييست كه هنوز در فراق خلاصه مي شود عشق ما اسير يلدايي شد كه هنوز دل به بهار نسپرده
سفره ي عشقمان را سالهاست با انار صبر و هندوانه ي مهرباني تزئين كرده ام
اما چه سود وقتي يلداي عشق من درون مرز پاييز و زمستان گم شده
يلدا از تو ممنونم چون مي توانم بيشتر از هميشه در تو عشقم را حس كنم
يلدا براي من بلند ترين شب سال نيست بلند ترين زمان دوست داشتن است
يلداي من نگران نباش من سالهاست اسير يك دلگيري مبهم شده ام
يلداي من خبر پاييز عشقم را به زمستان روزگارم بده بگو بهار پرستو هنوز نرسيده آدم هاي روزگارش دارند با تيشه ي زبان نابودش مي كنند اما پرستو توكل به خدايي دارد كه تنهايش نمي گذارد و دل به عشقي سپرده كه مي داند هرگز وجود نداشته و نخواهد داشت
و اينگونه دهان حاسدان روزگارش را بسته
اما يلداي من مي ترسم عشق از دستم كلافه شود و دهان به اعتراف بگشايد و آنوقت حاسدان روزگارم دوباره به داشته هايشان در برابرم افتخار خواهند كرد
مهربانم مي دانم كمي بهانه گير شده ام اما در ميان همه ي اين بهانه ها هنوز به يلداي عشقمان وفادارم
يلدا پيشاپيش مبارك