خدايا تنها ياري كننده تويي
مهربانم گاهي يك فكر آنقدر بزرگ مي شود كه اصلا نمي داني نامش را چه بگذاري
وقتي دنيايي از يك عشق پر شود و روزي نداني براي همان عشق چه كني كلافگي از حد مي گذرد
كلافه ام آنقدر كه تصورش را هم نمي كني آنقدر كه دلهره ها و اضطراب هاي دنيا جلويش كم مي آورند
مهربانم نيمه ي وجودم ريشه ام هر روز بيشتر از قبل پژمرده مي شود و هيچ نمي توانم بكنم
نمي دانم چرا نمي دانم به چه دليل اما از همه بيشتر اين دلشوره ي لعنتي رهايم نمي كند
مهربانم تو مي داني نيمه ي وجودم تمام دلخوشي روزگارم است اما حالا كه نمي دانم چه كنم در تمام سرگرداني هايم گم شده ام
مهربانم اگر او لحظه اي در اين پژمردگي كم بياورد چه كنم ؟
اگر او نتواند طاقت بياورد چه كنم ؟
خلاصه روزگارم خوب نيست تمام وجودم درد مي كند و هيچ تسكيني برايش نمي يابم
گلبرگ ها همه از شدت اين كلافگي رو به زوالند فقط خداي مهرباني ها بايد ياريمان كند
مهربانم اگر مهربانويت اجازه داد سري به روزگارمان بزن هنوز كسي هست كه تو را هر گونه كه باشي دوست دارد و شايد هنوز هم مي تواني تسكين دردهايم باشي
مهربانم صداي خستگي هايم را بشنو كمي به آرامش عشق ماندگارمان نياز دارم فرصت كردي به آسمان نگاه كن به ستاره ي اقبالمان كه در مسير بي نگاهي گم شد
و همين گم شدن باعث شد به هر آنچه كه جاي خاليت را برايم پر مي كرد چنگ بزنم
مهربانم به اميدي كه از اين بحران هم بگذريم برايمان دعايي بخوان و تسبيحي نذرمان كن
نمي دانم چرا خدا تو را واقعا دوست دارد كه دعايت را در حقم مي پذيرد
خدايا لطفا دست از ياريم بر ندار اگر مي شود ممنونم