عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

نگاه مغرورت را به من بسپار

 

 

مهربانم گاهي بايد آدم ها را آنگونه كه هستند پذيرفت

 اين روز ها بسياري از آدم ها رنگين طلب شده اند يعني تا به ميل نگاهشان نشوي از زندگي طبيعي هم محرومت مي كنند

 در دوستي در انتخاب شغل و حتي در عشق رنگي نباشي بي خيال همه ي خوبي هايت مي شوند

 وقتي خوب فكر مي كنم ربطي به نسل و فرهنگ ندارد

 نگاهها پر توقع شده اند

 يعني بايد بايد به خواسته ي نگاه ديگران بگويي بشنوي بپوشي بخوري و يا حتي نفس بكشي وگرنه از درياي انسانيت محرومي

 مهربانم وقتي نگاه هاي رنگين طلبي را مي بينم كه به واسطه ي رنگ هاي ظاهري ديگري را دوست دارند و يا حتي به ياريش مي شتابند از خودم مي پرسم

 چرا آدم هاي ساده ي بي رنگ از اين همه امكانات انساني محرومند ؟

 و گاهي پاسخ مي دهم چون نگاه ها پر توقع شده اند

 وقتي دوستي سادگيم را نپسنديد و مسئولي به خاطر سادگيم پاسخي جز نه نداشت مهرباني ساده بودن را ابلهي مي دانست و و و

 تازه فهميدم رنگين شدن يك اسالت يا فرهنگ نيست يك غرور نا به جاست كه اين روز ها در نگاه هاي پر توقع ساكن شده

 مهربانم مي خواستم مثل همين آدم هاي رنگي شوم

 اما نشد به او گفتم دوستت دارم اما فهميد دوستش ندارم

 به مسئولي گفتم شرطت رنگين شدن است ؟ در نگاهم ديد نمي توانم

 به دوستي گفتم رنگين شدن شرط دوستي توست ؟

 در صدايم ترديد را حس كرد

 چرا كه من تعهدي دارم به يك عشق

 حالا مي فهمم حتي پر توقع ترين نگاهها هم نمي توانند وقتي حيا و نجابت داري تو را مجبور به رنگين شدن كنند

 مهربانم از نظر تو رنگين شدن را بلد نيستم مي داني شايد براي نگاه پر توقع بد تينتان روزگارم بلد نباشم اما براي نگاه مهربانم حتي اگر پر توقع ترين نگاه عالم هم باشد كاري ندارد

 مهربانم باز هم اگر در عشق ترديد كني به نگاهي پر توقع كه از آن متنفرم رنگين شدن را بر تمام اين تنهايي ترجيح خواهم داد اگر خدا بخواهد

+ نوشته شده در  دوم آذر ۱۳۹۵ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |