كوچه ي عشقم يادت بخير
دلم براي كوچه ي عشق تنگ شده دوباره دوباره دوباره
ديگر كوچه عشق مثل آن روز ها دلپذير نيست همه آرامش است و آرامش
خدايا تو آن زماني كه هنوز زبانم با كلام آشنا نبود عشق را به من آموختي ولي خوبي هاي عشق را شناختم اي كاش همان گونه كه دستم را گرفتي تا از آغاز اين راه نترسم
به من مي گفتي چقدر در سر نوشتم زمين خوردنهاست اما تا وقتي تو كنارم بودي و هستي هرگز از اين افتادن ها نمي هراسم
مهربانم امروز پاي درد دل مهربانوي بي نگاهي نشستم او مي گفت
خيلي سخت است وقتي همه بتوانند و تو نه خيلي سخت است كه همه بدانند و تو نه
وقتي در جمعي همه توانايي خود را در برابر تو پيروزي مي دانند و تو نمي تواني به آنها بفهماني خداوند به هر موجودي قدرت در حد تواناييش را بخشيده خيلي سخت است
وقتي در بين كساني هستي كه از تو صندوق خيريه ي سيار ساخته اند نا خداگاه از همه ي آنها متنفر مي شوي
انگار تو صندوقي هستي كه در هر جمعي مي چرخانندت تا بلاهايشان را در درونت خالي كنند فكر نكن كه از نظر مادي مي گويم بلكه خيلي ها غمهايشان را درونت خالي مي كنند تا خدايي نكرده حسرت خوشبختي هايشان را نخوري
آن مهربانو آنقدر معترض بود كه اشكهايش بي اراده جاري مي شد
با خودم انديشيدم و پرسيدم چرا بعضي آدمها گناه را نقدا براي خود مي خرند ؟
گاهي وقتها با يك عمل خير از ديد صاحبش يك گناه كبيره را به دفتر اعمال مي افزاييم و صاحب آن رفتار نابخردانه خرسند مي شوند كه يك ثواب به اعمالشان افزوده اند
مهربانم بزرگي مي گفت
اگر كسي خوشبختيش را به زبان آورد بدان خوشبخت نيست و اگر كسي غمش را به زبان آورد هم بدان بدبخت نيست چرا كه آنها فقط كلام ذهنشان را جاري كرده اند
و با اين كلام فهميدم كه
آن مهربانو خوشبخت است چرا كه نشانه هاي بي خردي و بدبختي اطرافيانش را فهميده بود
خدايا به هيچ انساني اجازه ي رد شدن از حريم خصوصي هيچ موجودي را نده لطفا