معناي عشقت چيست نميدانم
نميدانم كدام روي زندگي را باور كنم رويي كه تو هستي يا رويي كه تو نيستي
در هر طرف غمي هست شادي هست
نميدانم چرا اين عشق آدمها را نمي فهمم اين روز ها همه به دنبال احساس مستعمل مي روند اين روزها هر كسي زودتر احساسش را در بازار بردگي حراج كند زودتر مي خرندش يعني چه ؟
وقتي در مسير آدمها قدم مي زنم بين خودم و آنها فرق بسيار ميبينم ولي آنها عاشق هاي به هر قيمتي هستند آنها بند ها را پاره كرده اند و بي خيال حريم ها شده اند
مهربانويي مي پرسيد راستي اين روز ها قيمت احساس پاك چقدر است ؟ قيمت نجابت ؛حيا ؛شرافت ؟
گفتم باور كن هيچ هيچ هيچ
زماني كه مهربان ها دل پاك مي خريدند و آنها را با معيار نجابت ؛حيا و شرافت مي سنجيدند به پايان رسيده امروزه هر كسي بي پروا تر باشد جسور تر باشد بيشتر دوستش خواهند داشت و حتي براي به دست آوردنش هم مهربان ها خود را به هر دري مي كوبند
يادم هست مادربزرگ مي گفت معناي آفتاب مهتاب نديده را مي داني چيست ؟ گفتم نه
گفت يعني مهربانويي كه حريم ها را بيشتر از حرافي حاسدان روزگارش مي شناسد مهربانويي كه مي داند بايد زيبا باشد اما براي يك مهربان ؛مهربانويي كه بهتر از همه معناي بهترين بودن را مي فهمد اما براي
يك دل ، يك احساس مي خواهد بهترين باشد
چه بر سر روزگارمان آمده كه ديگر هيچ آفتاب و مهتاب نديده اي خريدار ندارد ؟
خلاصه نميدانم كدام روي زندگيم را باور كنم با عشق تو يا بي عشق تو
سري به دلت بزن اگر هنوز عروسكان رنگي در دلت بهترينند بي عشق تو دنيايم قشنگتر است اما اگر نيست بدان مي شود زندگي را با عشق تو باور كرد
گاهي وقتها معناي عاشقي از يادم مي رود
وقتي در پيام هايت نام او را مي بينم با اينكه عاشقت نيستم حسودي مي كنم وقتي با او قرار مي گذاري با اينكه عاشقت نيستم حسودي مي كنم وقتي او تو را با نام مي خواند با اينكه عاشقت نيستم حسودي مي كنم راستي اگر عاشقت نيستم چرا حسودي مي كنم ؟