عشق پنهاني
امشب انقدر مينويسم تا تو دست از خواندن برداري چقدر بنويسم و تو بخواني يكبار شده تو بنويسي و من بخوانم ؟ كم كم دارم فكر مي كنم اين عشق يكطرفه شده نكند به بن بست عشق تو رسيده باشم ؟ بيا دست از خواندن بردار عشق تو تنها روزنه ي اميدم شده نگرانم نكند لحظه هايم را بيهوده به عشق تو تلف كرده باشم نگرانم نكند تو هنوز عاشق اويي هستي كه روزي برايم دم زدي تو با آن اعتراف عشقت را در دلم شكدار كردي حالا رقيبم هست و تو نيستي نكند رقيبم را دلگرم كرده اي كه دست از ماندن بر نمي دارد عشق من لحظه اي برايم بنويس كه بين من و او كدام را برگزيده اي به خدا قسم خورده ام حتي اگر بگويي او برايت آرزوي خوشبختي خواهم كرد ولي نه خوشبختي از جنس رويا هايم از جنس روياهايش شايد خدا بهتر مي دانسته لايق هر كداممان چيست