روز عشق
امروز در کنار پنجره ی عشق نشسته بودم به گلدان پشت پنجره خیره شدم گل های عشق عطر تازه ای از خود متراکم می کردند گلدان عشق بی غبار پنجره پاک و شیشه ها درخشان تر از همیشه دلیلش را نمی فهمیدم
آهای گل های عشقم چه شده ؟
گلدان آرزو هایم چه شده
پنجره ی امیدواریم چه شده
شیشه های صبوری هایم چه شده
گل ها همه با هم حرف می زدند و می خواستند به من چیزی بگویند
گفتم چقدر عجولید یکی یکی عشق با عجله فنا شدنیست پس یکی یکی
اولی : امروز آفتاب صداقت سری به ما زده
گفتم خوب
دومی : از ستاره ی عشق خبر آورده
گفتم خوب
سومی : می گفت از رنگین کمان خبری به او رسیده
گفتم خوب
چهارمی : آوازه ی گذشت تو در آسمان عشق پخش شده
گفتم :منظور؟
گلدان آرزو : آرزو هایت از بند اسارت آزاد می شوند
گفتم :یعنی چی؟
پنجره ی امیدواری :دیگر از باران تحمل رعد و برق تمدید شکستهایت خبری نیست
شیشه ی صبوری : و این همان نتیجه ی صبوری های توست
لبخندی زدم :واقعا؟
همه با هم بََََله
همه با هم : ستاره ی عشق تو را به جمع ستارگان دعوت کرده از این پس بهار عشق جایگزین بی قراری هایت خواهد شد
با صدای بلند گفتم
خدایا با تمام وجود عاااااااشقتم