عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

تاوان عشق

 

 

 

مهربان من خیلی وقت بود بی خیال تردید هایم شده بودم بی خیال ناله های دلم بی خیال زمزمه های حاسدان بی خیال همه ی ترک های قلبم اما از همه گذشتم از وعده گاه عشقمان نمی توانم باور کن سعی کردم اما نشد این دو راهی تمام انتظار ما بود تمام تپش های قلبهایمان تمام نگاه های در پی راه ؛یادت هست؟ چقدر بر سر این دو راهی می ایستادیم تا شاید نگاهمان با هم یکی شود؟ چقدر سعی کردیم در کنار احساس هم نباشیم اما جاذبه قدرتش بیشتر از احساس ما بود

مهربان من درک کن چرا نخواستم باشی آن دعوا و قهر مصلحتی بیش نبود تو با بودنت فقط خوب بودن را از من میگرفتی و این با صفات من نا سازگار بود من نمی توانستم تحقیر های ماه سرزمینتان را تحمل کنم هر چند جدایی برایم عذاب آور بود اما گاهی وقتها این عذاب شیرین تر از همه ی تحقیر های ماه شما بود  هرگز فکرش را هم نمی کردم به قول شاعر

بعده این همه پر پر زدن چه جای بدی عاشق هم شدیم

کاش دو راهی عشق اسیر تعغییر می شد تا بتوانم فراموشت کنم برای همیشه اما چه کنم که

به هر جا رسیدم به عشق تو بود کنار تو هر چی بگی داشتم   ببین پای تاوان عشقم به تو عجب حسرتی تو دلم کاشتم اگه فکر احساسمونی برو اگه عاشق هر دومونی برو تو این نقطه از زندگی مرگ هم نمیتونه از من بگیره تو رو

 

اینم یه نوع متن نوشتنه خودم اختراع کردم امیدوارم خوشتون بیاد تا بازم از این متنا بنویسم

 

+ نوشته شده در  هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |