عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

طلوع دیگر


گاهی وقتها به جان خودم و دنیا غر می زدم
که چرا خدا فلان خواسته مرا نمی پذیرد ؟
حالا می فهمم
که صلاح خدا درست تر و دقیقتر از خواسته من بوده
امشب تمام باور های احساسیم را به فراموشی سپردم
تا برای یک شروع جدید آماده شوم
این آغاز قطعا با احساس های زود گذر گذشته همراه نخواهد بود
امشب برای یکبار دیگر پایان عشق ماندگارم را امضا کردم
همه ی آن رویا هایی را که با تک تکشان گونه هایم خیس شد یا خندیدم را بستم
از امشب آری از همین امشب آدم دیگری خواهم شد
آدمی که در اوج کوه پر غرور آرزو هایش ایستاده
از این به بعد قدمهایم را محکمتر بر خواهم داشت
چرا که بعد از رفتن بی نگاهی
دوباره متولد خواهم شد
از همان ابتدا عاشق آدم دیگری خواهم شد
دوباره از سخت ترین لحظه های آدم هایی خواهم نوشت
که هیچ ربطی به دنیای من ندارند
آدمهای گذشته ام را چه خوب چه بد با پایان کتاب عشق ماندگار به فراموشی سپردم
امشب به آخرین آدم جا مانده از عشق دیروز گفتم
آرزو می کنم به خوشبختی و موفقیت فراوانی برسی
از امشب مسیر زندگیم را از آدمیان دیروز جدا خواهم کرد
فردا خورشید دیگری طلوع خواهد کرد
من باز هم قرار است روزی با نگاه خودم به افق های آینده ای خیره شوم که هیچ آدمی از گذشته درونش نیست
امشب عشق ماندگارم را به افسانه های عشاق زمان سپردم
گاهی وقتها تصورات اشتباه انگیزه ی یک عمر می شوند
با محبوب عشق ماندگارم
زندگی ساختم ؛ رویا بافتم ؛ گاهی به خاطر اینکه درون نگاهش غرق شوم با او بحث کردم , گاهی دعوا کردم
, قهر کردم و با یک لبخند آشتی کردم
هر چه بود تنها روزنه ی امید لحظه های سختم بود
حالا قرار است این تومار پر فراز و نشیب عاشقی به پایان برسد
محبوب جان و دلم
تو را به گذر زمانی می سپارم
که صلاح خدا تنها هدایتگرش باشد
دوستی برایم نوشت

رفتم مسجد ایاصوفیه کنار ستون آرزو

همونجایی که میگن هر آرزویی بدون پلک زدنی برآورده میشه برات آرزو کردم و گفتم
امیدوارم کشتی عشق ماندگارت به ساحل امن وصال برسه
و دیگر تمام شد آن همه اضطراب دوست داشتنی
دیگر تمام شد آن همه انتظار و انتظار
صبر کن

حالا وقت آن رسیده که باید بگویم
از وقتی تو هستی زندگی چه زیباست

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  چهارم آبان ۱۴۰۳ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |