رویای تو
محبوبم
در بین واژه ها به دنبال مقصر اصلی اتفاقات گذشته ام می گردم
انقدر واژه ها را زیر و رو کرده ام و هیچ نیافته ام
انگار هر صبح از ابتدای میلادم تصاویر در ذهنم صف می کشند
و تا پایان هر شب تکرار می شوند
فقط تنها نقطه ی مشترک تصویر های ذهنم تویی
و نمی دانم این توهم لعنتی عاشقی
کی دست از سر رویا های من بر می دارد
هر بار تصمیم می گیرم که در مسیری دیگر
خودم را به هر طریقی شده بیاندازم
شاید این توهم دوست داشتنت فراموشم شود
اما مسیر های رو به تو کم نیستند و انتهای هر کدامشان خاطره ای از تو هست
دوباره تصمیم دیگری گرفته ام
این بار حتما تو از زندگیم بیرون می افتی
باید محکمتر از همه ی گذشته ها در برابر رویا های تو بایستم
و دستهایم را بالا بگیرم و بگویم
تمام
+ نوشته شده در دهم تیر ۱۴۰۳ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
