عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

مجنون کودکی

مجنون کودکی هایم را یک طور دیگر دوست دارم
نه به عنوان یک همراه ؛ همقدم یا همسفر زندگی
چون دنیای اعتقاداتمان اصلا شبیه هم نیست
او را همان روزنه ی امید روزهای سخت و لحظه های طاقت فرسای زندگیم می دانم
برای کلامم دلیل دارم
او تنها کسی بود که
هیچوقت نپرسید
چرا بی نگاه شدی ؟
حالا چطوری زندگی می کنی ؟
توان ادامه ی زندگی را داری یا نه ؟
هر بار از بی نگاهیم برایش گفتم
بی خیال غم عظیم درونم گفت
حال خودت چطوره ؟
هر بار خواستم به جان مشکلات زندگیم غر بزنم
خندید و گفت
راستی فولکس هم ماشین خوبیِ ها
فولکس ماشین محبوب کودکی هایمان بود
انقدر دوستش داشتیم که با مدرن ترین ماشین های آن زمان رقابت می کرد
فولکس کلبه ی عشق کودکیمان بود
هر بار خواستم قصه ی بی نگاهیم را از ابتدا تا همین حالا برایش بگویم
فقط گفت راستی از خانوادت چه خبر چه می کنند ؟
توی سخت ترین لحظه های زندگیم هرگز نفهمیدم
چرا فقط با یادش و گفتگوهاش حالم خوب می شد
هیچوقت نفهمیدم
چرا هیچکس نتونست جای خالیشو پر کنه ؟
ما هرگز بعد از کودکی قدم مشترکی نداشتیم
ولی هنوز هنوز با شنیدن صداش و نوشتن یک سلام ساده
برای ایستادن در برابر دنیای پر تلاطمم قویتر میشم
هنوز بهترین رفیق بی منت زندگیمِ
یه روز بهش قول دادم حتما در مورد کودکی و ماشین محبوبمون متنی خواهم نوشت
حالا بهش گفتم بی نگاهی قصد رفتن داره
باز هم با بی خیالی نوشت
حال خودت چطوره ؟
شاید بعضی ها بگن , که همیشه میگن
بی اهمیتِ ؛ برای این همه احساس پاک ارزش قائل نیست
تو رو لایق احساسش نمیدونه بفهم
ولی هر چه بود هر چه هست
رویای یک عمر منو ساخت
وقتی هست آرامش و امنیتی را به من میده
که هرگز در کنار هیچ دوست جنس مخالفی , حس نکردم
حالا ازش مینویسم چون
برای همیشه از سرزمین من رفتِ
هر کجای دنیای من که هستی
برات آرزوی بهترین ها را دارم
گاهی حتی اگه بتونی
یک نفر را با یه لبخند یه کلام یه رفتار ساده به زندگی برگردونی
باید به انسانیت خودت افتخار کنی
آدما گاهی برای مشترک شدن با هم تقدیری ندارند
ولی میتونن
همون دنیایی را برای دیگری بسازند که شاید کمتر کسی حتی در رویاهاش تصور کرده
میدونم هرگز نوشته های منُ نمیخونه
ولی این متن
آخرین نامه ام برای اوست
بماند به یادگار
برای قلب مهربانش

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  هفتم خرداد ۱۴۰۳ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |