عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

وفای عشق


تصورات اشتباه گاهی انقدر خنده دارند
که تا مدتها
هر وقت به یادش می افتی می خندی
تصورات اشتباه وقتی
آغاز می شوند که
نمی دانی در فکر فرد مقابلت چه می گذرد
گاهی فرد مقابلت را می شناسی
و او نمی داند چه سرابی را برای خود ساخته
تصورات اشتباه گاهی تو را تا مرز دروغترین پیروزی می کشاند
و تو فکر می کنی
نیرنگ هایت به ثمر رسیده
در خود احساس غرور می کنی
که فردی را با دروغ هایت به بازی گرفته ایی
در حالیکه آنسوی ماجرا اتفاقات دیگری رخ داده
که اصلا شبیه تصورات تو نیست
در واقع کسی که اسیر این بازی مسخره شده
خود تو هستی
اما وقتی فریب و دروغ برای تو عادت شود
در وجودت ذره ؛ ذره رشد می کند
تا تمام وجودت را درگیر کند
وقتی گفتی
از کلام من تصور وصال داری
فهمیدم
در چه بیماری اسیر شده ایی
فریب آدمها و دروغ گفتن

, شاید برای تو لحظه های خوشی باشد
اما باور کن ,آدمها نمی خواهند دلخوشیت را از تو بگیرند
من هرگز به وصال آدمهای بعد از او فکر نکردم و نمی کنم
باید از متنهایم فهمیده باشی
محبوب جان و دل من
هرگز شبیه رهگذران پر از فریب نیست
من عشق را با کسی شناختم
که
نجابت و حیای بی نظیرش را در هیچکس ندیدم
حالا فقط به دلربایی مجنون نما های روزگارم می خندم
چرا که
عشق را در والاترین نقطه ی عرفان می شناسم
از من نپرس چرا به وصالش نرسیده ام ؟
برای رسیدن به دنیای احساس

باید رنج عشق کشیده باشی
پس به خاطر بی نگاهی من
نقش یک مجنون تباه شده از عشق را بازی نکن
چرا که من به عهدی که بستم
وفادارم تا ابد
اگر خدا بخواهد

+ نوشته شده در  سوم آذر ۱۴۰۲ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |