عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

نقطه ی مشترک


دلم گرفته تر از روز های سخت شماست
به قول خودم
دلم گرفته تر از گلهای قالی شماست
نه به خاطر اینکه زیر پای رهگذران افتاده
به خاطر اینکه
نقطه ی مشترک بین
نگاه آدمهای غمگین , خسته , شرمنده و خجالت زده شده
آدمها وقتی از همه جا خسته اند
وقتی اندوه خانه نشین قلبشان شده
وقتی در برابر رفتار یا کلام اشتباهشان شرمنده می شوند
وقتی حجب و حیای وجودشان رخ نمایی می کند
به گلهای قالی زل می زنند
خیلی وقت است که
گلهای قالی رویاهایمان دیگر یک نقطه ی مشترک ندارند
من اسیر یک دو گانگی عجیب شده ام
یکی رفتن تو قبل از حادثه
و دیگر بازگشتن تو پایان حادثه
اگر تو جای من بودی
چه می کردی ؟
به خاطر رفتنش از او متنفر می شدی ؟
یا به خاطر بازگشتش شاکر خداوند می شدی
امروز دوباره بر سر مزار محبوب جان و دلم اشک ریختم
امروز دوباره به یاد آوردم همه ی نبودنها را
به یاد آوردم همه ی نشدن ها را
از محبوب جان و دلم خواستم
خودش واسطه شود بین خواستن یا گذشتن از یار
دیگر از همه ی آدمها دلگیرم
به من نگو دوران سوگ همین است
به من نگو بی نهایت دوستت دارم
در حالیکه در سخت ترین لحظه های زندگیم تنها بودم
به من نگو
جبران می کنم
چون تو معنای بی تکیه گاهی را نمی فهمی
به من نگو
تو خسته و شکسته بودی حرفی برای تسکین روحت نداشتم
گاهی آدمها در اوج شکستن

به دنبال روزنه های امید می گردند
و من در اوج شکستن

لحظه لحظه در وجود خودم بیشتر خورد شدم
از عشق فنا شده ی قدیم برای من نگو
وقتی می دانی خیلی وقت است که
جایگاهت را به دیگری سپرده ام

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |