عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

آشنای قلبم


محبوبم
حالا در این نقطه از جهانی ایستاده ام
که تو را در کنار بدترین لحظه های زندگیم حس می کنم
تو تنها کسی بودی که
با عشق ناشناست منُ به زندگی بر گردوندی
نمیدونم چرا جانم گفتن تو برایم هیچوقت غریبه نبود
از تموم آدمای دیگه به هنگام جانم گفتنشون دلگیر میشدم
اما تو آشنای قلبم بودی
هر بار با هر جانم گفتنت وجودم از تنفر خالی میشد
انگار زندگی مرا به آغوشش دعوت می کرد
فقط جانم گفتن و عزیز خواندن های تو آرامم می کرد
در این لحظه های سخت و طاقت فرسا
به گفته های تو که فکر می کنم
نگران نمیشم , وجودم پر از اضطراب همیشگیم نمیشه
نمیدونم چی توی این جانم گفتن های تو پنهان شده
که هر بار بی خیال دغدغه های ذهنم میشم
نمیدونم
چه رازی درون هر عزیز خواندنم از کلام تو پنهان شده
که دست از اشک ریختنم بر می دارم
تو آشنای من نیستی
ولی قلبم تو را شناخت
قلبم با تو رفیق دیرینه بود
من از آدم های ناشناس فاصله می گیرم
به خاطره اینکه دلم در برابر برخورد خیلیا به هم میریزه
ولی تو از وقتی اومدی
دلم بی قرار نشد
دلم دست از مهربونیش بر نداشت
نوید بد نداد
تو در کجای روزگارم با قلبم آشنا شدی
که فراموش کردم ؟
چرا تو را یادم نیست ؟
ولی قلبم تو را خوب شناخت
وقتی گفتی عزیزترینِ جان و دلم
نهیب زدم به قلبم
چرا سکوت کرده ای ؟
در برابرش بایست

و از همان محرم و نا محرم های همیشگیت بگو
قلبم تو را شناخته
حالا می فهمم
آدم ها دو دسته اند
یکی آنهایی که با استفاده از ذهن می شناسی
و دسته ی دیگر آشنایان قلبند
حالا هر لحظه از قلبم می پرسم
کی عاشقش شدی ؟

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |