عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

عشق و آرزو


از عشق که حرف می زنم
دنیای غریبی را تصور می کنم که از وارد شدن به آن می ترسم
آدم های دنیای عشق در ابتدا سرمست دوست داشتنند
در میان راه مرددند
و در پایان اکثرا رفیق نیمه راه بوده اند و رفته اند
از عشق که حرف می زنم
باور می کنم
احساس خیلی ها دروغ نیست
احساس خیلی ها هم بیهوده بوده
انگار آدم های رابطه های امروز خسته ی رابطه ی دیگری هستند
من بلد نیستم برای خسته های شکست خورده آرامِ دل باشم
من یاد نگرفته ام
برای مأیوس شدگان عشق پناه باشم
من بلد نیستم تجربه عاشقانه ی ایدعالی , پس از شکست باشم
اما آدم های این روز های زندگیم نمی فهمند
فکر می کنند
وقتی عشق بازیشان با بهترین انتخاب زندگی به شکست رسیده
می توانند به آدم های به خیال خودشان از مرز آرزو ها گذشته تکیه کنند
ولی این چنین نیست
گاهی آدمها از همین تقدیرشان راضیند و هیچ اعتراضی ندارند
به نظر من عشق و آرزو حد و مرز ندارد
بعضی ها هنوز با افکار عصر جاهلیت زندگی می کنند
و می گویند
عشق و آرزو تا یک سنی معنا دارد بعد از آن کاری بیهوده است
آدمی تا وقتی حق زندگی کردن دارد
می تواند عاشق شود یا برای رسیدن به آرزو هایش تلاش کند
حالا با این کلمات خواستم به شما بگویم
تا وقتی هستید
عاشق شوید و برای بهترین بودن تلاش کنید

+ نوشته شده در  هفدهم مهر ۱۴۰۲ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |