عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

فراسوی زمان

 


آئینه تعبیر عشق و جوانیست
 تردید های نا مفهومی که در فراسوی زمان گم شده
 شاید آن سوی این خاطره های ترک خورده
 یک کاش نبودی هست
 یک چرا این چنین شد هایی هست
 من در آئینه ی تقدیر وقتی گم شدم
 که تو روبرویم نشستی
 و پشت انتظار , بی نگاهیم را ندیدی
 تو روبروی من بودی اما
 هرگز نفهمیدی در پشت همین آئینه ی بی نگاهی
 یک دنیا منتظرت بودم
 کاش هرگز نمیفهمیدم
 تو سالها فقط یک قدم با من فاصله داشتی
 کاش هرگز نمی دانستم
 کسی که جانم ؛ آئینه ی درد و دلهای شبانه ام شده بود
 فقط به خاطر بی نگاهی
 سکوت کرد
 تا کاملا  در میان دستان گرگ صفتان روزگارم
 دریده شوم  
 تو روبروی من بودی
 اما هرگز خورد شدنم را ندیدی
 حالا
 همان آدمهایی که گفتند رهایش کن
 به تمام انتظارم می خندند
 حالا همین حالا که تو در اوج خوشبختی
 بر قایق سعادت سوار شده ایی
 پشیمانم
 از آن همه دوست داشتنت
 پشیمانم
 از آن همه عبادت ملتمسانه ام برای آمدنت
 تو فقط روبروی من روی یک صندلی در مسیر عشق نبودی
  فقط به خاطر غرورت سکوت کردی
 و من سالهاست از سکوت آدمها بیزارم
 از صندلی های روبرویم بیزارم
 
 از غرور آدمها خسته و درمانده ام
 مبهوت تر از همیشه در فراسوی زمان مانده ام
 چون تو هم نا مروتانه  
  به زلیخا بودنم خندیدی

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  نوزدهم فروردین ۱۴۰۱ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |