دریا ی دلم
دوباره دریا و حس عاشقی اومد و رفت
دوباره روی ماسه ها آرزوهامو نوشتم
دوباره برای نمیدونم چند هزارمین بار بود که روی ماسه ها
نوشتم دریا بهش بگو دوستش دارم
این بار بیشتر از همه ی گذشته ها جای خالیتو حس کردم
این بار حس تو نبود عشق تو با من قهر کرده بود
روی ماسه ها نوشتم
خدایا عشق رحمتیست که تو نسیب هر کسی نمیکنی
خدایا دوست داشتن واقعی رو تو فقط به اونایی میدی که خیلی دوستشون داری
ولی میدونم فراق و حسرت رحمت تو نیست
میدونم تحمل پست فطرتان و تلخ زبانان صبر ایوب تو نیست
نوشتم
دریا
نامه ی منو لطفا به دست امام زمانم برسون
این بار نامه ی دلم فقط عشق و وصال نیست
این بار گله کردم از دست خیلیا
این بار پا به پای دریا مواج شدن وجودمُ حس کردم
این بار برای آدمای بدِ گذشته دیگه بخشش نخواستم
نمیدونم چرا ؛ نمیدونم واسه چی آدمای خوب زندگیمم , حالمو خوب نکردند
خلاصه اینبار ساحل و دریا با دلم همقدم شدند
دیگه توی ذهنم نهیب نبود
صبور باش ؛ بی خیال شو
این بار حس کردم
خدا گوش سپرده به درد دلام
فقط زمزمه های دریا رو شنیدم که می گفت
اگه بهش اعتقاد داری پس بهش اعتماد کن
