فرا رسیدن ماه عشق مبارک
مهربان من سالهاست شاپرکان سراغ گلها ی شقایق را از ما می گیرند اما چه بگوییم که گلها ی شقایق با هر بهاری عاشق می شوند و بعد از بهار دل را به حسرت دیدارشان می سپارند
مهربان من چندیست بیگانگان نجوا ی عشق در گوشم می خوانند و من سکوت می کنم از من به خاطر نفرت بی جایشان دوری می کنند و من صبوری می کنم هیچکدام دلیل این همه تواضع را نخواهند فهمید شاید رازیست بین من و خدا و شاید تو
مهربانم وقتی آواز جدایی و نفرت را سر دادی نذر کردم برای تحمل بی وفایی هایت سبب خیر برای عاشقها ی بی وفایی نکشیده باشم نذر کردم نقطه ی پیوستی باشم برای عاشقها یی که هرگز طعم جدایی و تحقیر شدن به خاطر عشق را نچشیدند باشم اما فقط چهل عاشق نمی دانم چرا چهل شاید آن روز که فهمیدی چگونه جا در دل خوش کردی و وقت پاییزی شدن روزگارم را مناسب دیدی روزی چهل بار عشق تو را بر تسبیح افکارم مرور می کردم شاید هم دلیل دیگری داشت اما تا پایان چهل عاشق راهی نیست این نذر تاوان عشق توست که من خود را مجبور به پرداختش کردم بعد از این نذر وجودم از همه ی تو ها از همه ی او ها از همه ی تا آخرین لحظه وفادارم ها پاک خواهد شد تو مالک سرنوشت خودی شاید من نباید به سست بنیادی چون تو اعتماد می کردم اما دوباره بهار به سرزمین من خواهد آمد اگر نیاید دعوتش می کنم بهار من سادگی هایش را از عشق خواهد آموخت اما برای فراموشی همه ی گذشته ای که مملو از تو شده بود اراده ای قوی در دل می پرورانم و اینبار به شاپرکان بهارم وعده و وعید بی خود نخواهم داد عشق همان خداییست که در بی پناهی ها پناهم ,در بی کسی ها ؛همه کسم و در تنهایی هایم تنها همدم بود و از او هم می خواهم عشق را در وجودم ماندگارش کند شاید بیگانگان از روزگارم بخت بر بستند در این ماه وجودی پاک و پر از عشق را برایتان آرزومندم