عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

صدف

 

ای کاش همچون مروارید درون صدف پاک و بی آلایش می ماندی ای کاش برای به دست آوردنت حداقل دلی نمی شکست و دنیایی خراب نمی شد

ای کاش تو را همان موقعی که می یافتم به پاکیت اعتماد می کردم انقدر به گرانبها بودنت عشق ورزیدم انقدر به پاکی و یکی بودنت عشق ورزیدم تا اینکه باور کردی لایق مرواریدی چون تو صدف نیست و جای تو در قلب طلایی جعبه ی جواهرات دلبرانه است

انقدر به انتظارت شاد بودم که باور کردی شادی پریان دریایی به همه ی شادی های آرام وجودم می ارزد

انقدر در رویاهایم عزیز و لایق دوست داشتن بودی که وادار به لب گشودن شدم اما چه کنم که امروز باور کردم لایق مرواریدی چون تو همان پری دریا یی هزار رنگ بوده نه صدف صبور و بی ریایی چون من

تو را به خاطر همه ی لحظات پریشانیهایم به خاطر همه ی صبوری هایم در برابر ضربات موج روزگارم به خاطر همه ی رویا های پوچم به همان پریانی می سپارم که هرگز نتوانستم لحظه ای به شبیه شدنشان فکر کنم هر چند می دانم همانها تو را روزی به دست طوفان روزگار خواهند سپرد اما هرگز به جایگاهت در قلب یک صدف فکر هم نکن جای تو بر روی آذین ها ی همان پریان دریاییست من مروارید دیگری در قلبم خواهم ساخت اما اینبار فقط با امید به همانی که خواست این باشم و نخواست تو باشی  

+ نوشته شده در  هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |