عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

عشق یا ریا؟

 

برای دوستداشتن همیشه فکر می کردم بهانه می خواهد ولی من بی هیچ بهانه ای دوستت داشتم برای تکرار محبوبترین لحظه هایمان سادگی را رقم زدم ولی هر چه ساده تر دوستت داشتم از تو دورتر شدم انگار اشتباه تصور کردم که تو همان عشق پاک سادگیهای منی

در پاکترین لحظه های عشق فاصله همین توقع پر رنگ و ریا ی تو شد

همیشه رویاهایم را با ساده ترین خصوصیاتت ساختم ولی واقعیت همه ی زرق و برق های دنیای تو بود به تازگی فهمیدم سدی میانه عشق من و توست که هرگز از بین نخواهد رفت و آن همین سد دنیا ی پر زرق و برق تو و دنیا ی ساده و بی ریا ی من است

با این حال تو را به خاطر همه ی رویاها ی ساده ام دوست خواهم داشت به شرط فراموش کردن همه ی رنگها ی دنیاییت باشد تا عشق مرز میانمان را بردارد و ماندگارش کند

+ نوشته شده در  ششم تیر ۱۳۹۲ساعت ۵ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |