عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

نگاهتُ ازم نگیر

 

وقتی به گذشته فکر می کنم
 یادم میاد
 آدما زیاد دورم زدن ؛ زیاد بهم دروغ گفتند
 زیاد زبونشون با دلشون یکی نبود ؛ زیاد زل زدن توی چشمامو دروغ گفتند
 وقتی دورم می زدن توی  سختیاشون  دورشون نزدم
 نه واسه اینکه بلد نبودم
 یا اینکه جراتشو نداشتم
 فقط به خاطره اینکه یک انسان واقعی فقط دوره باوراش می گرده
 باوره من اخلاق غیر انسانی نبود
 وقتی دروغ می گفتند پاسخم فقط صداقت بود
 کم ندیدم که به خاطره صداقتم بهم  می خندیدند
 دروغ نمی گفتم
 چون تک تک لایه های باورامو با صداقت ساخته بودم
 دروغ گفتن شایسته ی اخلاق انسانی نبود
 توی این دوره سخت ترین کار دنیا انسان واقعی بودنه
 باید وقتی دردرگاه خدا طلب بخشش کرد که
 گناهای گذشته پاک شده باشند
 حالا هزاران سالم که به خاک درگاه خدا بیفتیم
 تا وقتی دلای شکسته ؛ تا وقتی اشکای به نا حق ریخته
 تا وقتی قدمای از سر جهل ؛ تا وقتی نا رضایتی دیگری
 توی گذشته هست
 هر قدر هم به خدا التماس کنی فایده نداره
 وقتی باید بری سراغ خدا که بهش بگی
 خدایا دل بنده هات راضی شدند
 خدایا تا جایی که تونستم گناهای گذشتمو پاک کردم
 حالا تو خدایی کنُ منو ببخش
 هر وقت کسیُ زمین زدی 

فراموش نکن خدا تا وقتی برنگردیُ  دلشُ به دست نیاری نگاتم نمی کنه
 وقتشه قانون انسانیتُ به بعضیا آموزش بدیم
 خدایا ممنون که هستی ؛ لطفا همیشه باش
 خودت میدونی چقدر به بودنت افتخار می کنم
 هیچوقت نگاهتُ ازم نگیر

+ نوشته شده در  پانزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |