عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

حرف های خودمانی 41 - ازدواج های امروزی

باورم نمیشه هنوز توی این سرزمین
تعصب های اشتباه وجود داره

دوستی می گفت
اگه من با تاکسی برم یه کاری انجام بدم همسرم خون به پا می کنه
دیگری می گفت
جواب سلام همسایه ها رو بدم انقدر عربده می کشههههههه
دیگری می گفت
مسافرت توی کل فامیلش ممنوع بوده وقتی اومد خواستگاری گفت هر چند ماهی میریم مسافرت
به قول معروف خرش که از پل گذشت تا میگم بریم مسافرت تا پای طلاق می کشونتم
دیگری می گفت
حق ندارم با فروشنده اگه مرد باشه حرف بزنم
وگرنه فروشنده رو انقدر می زنه که نگو
دیگری گفت
توی خیابون اگه مردی همینطوری توی ماشینُ نگاه کنه

از ماشین می پره پایین طرفُ از ماشین می کشه بیرون و می زنه
دیگری گفت
تعهد برای قدیما بود حالا نصف مردم مشخص نیست واقعا به هم محرم هستند یا نه
قدیما تعهد فقط یه تیکه کاغذ بود

که خیلیا در طول زندگی گمش می کردند
ولی تا پای جون بهش وفادار بودند
ولی حالا
تعهد دیگه همون یه تیکه کاغذ پاره هم نیست

چیزی بینشون نیست که بخوان وفادار باشند
خیلی راحت یه روز همون چمدون لباسی رو که اورده بودند بر می دارند می رن دنبال زندگیشون
بدون هیچ بحث و مجادله ای
جدیدا هم که مد شده فقط برای گرفتن وام ازدواج و مهریه توافق شده ازدواج ثبت می کنند
بعد از گرفتن مبلغ قرار داد جدا میشن میرن دنبال زندگیشون
واقعا چقدر ازدواج توی کشور ما بی ارزش شده
یعنی فکرشو نمی کردیم
یه روزی برسه که
دو نفر سر یه مبلغی توافق کنند
بعد از زمان کوتاهی که مبلغ را دریافت کردند برن سراغ نفر بعدی
شش ماه مرحله آشنایی را طی کنید بعد ازدواج کنید
مرحله آشنایی بهترین راه شناخت زوجین هست
کاش ثبت ازدواج یه محدودیتی داشت
کسی نمیتونست بیشتر از یکبار ازدواج را ثبت کنه مگر با شرایطی
مثلا فوت همسر یا نداشتن امنیت جانی و مالی
کاش اگر کسی با همسرش به جایی رسید که نمیتونست ادامه بده طلاق فوری بدون این همه رنج صادر می شد
خیلی تعجب کردم وقتی جایی خوندم
نود درصد زوج های ایرانی دچار طلاق عاطفی هستند
کاش قانون تک همسری در ایران اجرا میشد
شاید زوج های ایرانی هم به آرامش فکری می رسیدند
خلاصه
اوضاع خوبی در زمینه ازدواج نیست
سعی کنید
کسی رو انتخاب کنید
که به تعهدات زندگیش پایبند باشه
کسی که هر لحظه یه انتخاب داشته
یا
برای هیچ رابطه ای حس مسئولیت پذیری نداشته
یا وقتی شما رو می بینه
از کار های نکردش در خانوادش میگه
رو انتخاب نکنید

یه دوستی داشتم مدتی بود با یه نفر قرار ازدواج گذاشته بود
میگفت
انقدر برای آرامش خانوادش تلاش می کنه
هر وقت میاد سر قرار خستست میگه کل مسئولیت خانوادش به عهده خودشِ
خلاصه دوست من شد فرشته نجاتش رفت باهاش ازدواج کرد
بعدِ ازدواج فهمید اصلا خانوادش ایران نیستند بچگی سپردنش به مادربزرگ و رفتند
مهریه رو گرفت بعد از طلاق مهاجرت کرد
انگار گفته بود خانوادش خیلی داغونن نمی خواد از ازدواجش مطلع بشن
خخخخ
به یادِ یه نفر افتادم
به محض اینکه همسر آیندش و رفیق فعلیش تماس می گیره
یه قابلمه و ملاغه بر می داره همینطور می زنه به هم
و غر می زنه
به خدا خسته شدم
تموم بار زندگی روی دوش منِ
کی بشه از این همه سختی رها بشم
خخخخ
کمی تامل

+ نوشته شده در  هفدهم مرداد ۱۴۰۵ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |