عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

حیله ی گرگ ها


محبوب جانم
وقتی باید بی خیال خیلی از اتفاقات باشم
درست همان لحظه وجدانم واسطه می شود و نمی گذارد
محبوب جان
دوباره از تو می خواهم بیایی و یاریم کنی
اگر هنوز دوستم داری
اگر ذره ای از عشق ماندگار من در وجودت جا مانده با من تماس بگیر
این روز ها
گلبرگ جان حادثه آفرینمان اتفاق دیگری را در روزگارمان دارد

رقم می زند
گلبرگ جان دوباره اسیر گرگ دیگری شده
گرگی که وعده ی رویا های مهال را به او داده
این بار گرگ حیله باز تر و مکارتر است
به او وعده ی سرزمین های پر از زرق و برق و خوشیی را داده
که پینوکیویِ قصه آرزویش را داشت
این بار گرگ طمعکار از دری که گلبرگ جان دوست داشته
وارد شده تا ذره ذره وجودش را به نابودی بکشاند
محبوب جان باید یکبار دیگر تکیه گاهم شوی
تا گله ی گرگ های اطرافش را نابود کنیم
باید بفهمیم
ریشه ی این همه حیله ی بی معنا کجاست
به قول علی جانِ بی عاطفه ها
مرد باش و مثل یه مرد پای حرفت بایست

حرف بزن اگه مشکلی هست بیا با هم حلش کنیم
من می دانم رئیس این گله ی گرگ ها کینه اش از آدم دیگریست
ولی دارد گلبرگ ساده لوحِ بی تدبیرمان را قربانی می کند
محبوب جانم
باید با هم حرف بزنیم
چقدر این روز ها به بودنت نیاز دارم
محبوب جانم
بیا و منشع گرگ ثروتمند دنیا دیده را پیدا کن
بیمی نیست که گلبرگ جانمان با او همسفر شده
و یک عمر غم پریشانیش دامن گیرمان شود
محبوب لحظه های ناب زندگیم
گلبرگ جان می خواست
شبیه ما شود
اما
یک عاشق پیشه نمای زرق و برق دوست شد
هرگز نفهمید
من و تو از همان نگاه ابتدایی
بدون هیچ توقعی به هم دلباختیم
هر آنچه امروز نسیبمان شده
به خاطر عشق پاکِ ماندگار شده مان است
محبوب جانم
تا گرگ شیطان صفت این روز ها
گلبرگ جانم را به نقطه ی رهایی نکشانده
باید بیایی
گرگ لعنتی مراحلِ نابودیش را شروع کرده
و تا چند وقت دیگر در لباس عاشق پیشه ها به حضورمان خواهد آمد
محبوب جانم
کاش بودی تا این همه سختی بر دوشم سنگینی نمی کرد
یک سو پریشانی ریشه ی پژمرده ام و

سویی دیگر گلبرگ فریب خورده مان
انگار دیگر توان سکوت ندارم
دلم می خواهد در گوش زمان فریاد بزنم
و بگویم
دست بر دار از سر روزگار من و گلبرگ های زندگیم
محبوب جان
فقط بیا که مبارزه با چنین گرگ کار بلدی , کارِ خودت است
فراموش که نکردی
تو تنها قهرمان عشق ماندگار منی
معنای راز های اینطور نوشتن نامه هایم را فقط خودت می فهمی
❤❤

+ نوشته شده در  یازدهم تیر ۱۴۰۵ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |