کاش خیابان
کاش دوباره قلب خیابان آرام بگیرد .
کاش دوباره آرام شود این همه هیاهو .
این اضطراب لعنتی
این بی قراری غیر قابل تحمل
کاش آدم ها دیگر در خیابان غمگین نبودند
کاش دیگر کودکی از سر اجبار سر چهار راه زندگی با دستمال حقارت شیشه ای را پاک نمی کرد
کاش دیگر گلی در دستان گرسنگان شهر پژمرده نمی شد
کاش جوی های خیابان دوباره پر از آبِ زلال دوست داشتن می شد
کاش آدم های سرزمینم وقتی روی سنگفرش های خیابان دارند , با عشق قدم می زنند
, با نگاهی پر از حسرت به ویترین مغازه ها زل نمی زدند
کاش خیابان دوباره متولد میشد
تازه ی تازه
آنوقت دیگر
هیچ نیمکتی اسیر غم تنهایی رهگذران نبود
هیچ تابی تنها خاطره ی خوشِ کودکیِ آدم های شکسته از روزگار نبود .
هیچ ایستگاه اتوبوسی وعده گاه آدم های فقیر عاشق نبود .
کاش آدم های خیابان روزی به قدری بی غم باشند که ,
هیچکدامشان به خاطر غم نانِ زندگی به سرعت از زیبایی های خیابان نگذرند .
کاش فریاد های خیابانی منتهی شود به همان نان خشکی و نوازنده های دوره گردی که
فقط به خاطرِ عشقُ شادی می نوازند .
کاش کسی در خیابان شهرم شیپور جنگ نمی نواخت .
کاش تمام شود این همه رنج خیابانی .
تمام شود فریاد های وحشت انگیز این روز ها .
چقدر پریشان شدم
وقتی کودکی از فریاد های خیابانی به آغوش امن مادرش پناه برد .
چقدر پریشان تر شدم
وقتی گرسنگان شهرم برای سیر شدن به خیابان پناه بردند .
کاش تمام شود این همه
خشمُ غم ,
کاش آدم های خیابان به خاطر فریاد های نیمه شبِ این روز ها ,
بیمار تر نمی شدند .
کاش دوباره آدم ها در همین خیابانِ پر از ترس و اضطراب ,
از عشقُ دوست داشتن بگویند ,
و فریاد هایشان فقط برای قهقهه های از سر ابراز شادی باشد .
, ولی افسوس همین کاش های بی نهایت خیابان
یعنی پریشانی مطلق , یعنی : آرامشِ گذشته خدا نگهدار .