عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

ترمیم عشق


برای آرامش یار
برای آنچه که درون ذهنم از خدا می خواستم
گاهی دلتنگ می شوم
چون این روز ها دیگر فرصت فکر کردن به عاشقانه هایم را ندارم
این روز ها آنقدر زندگی مرا درون خودش غرق کرده
که فرصتی برای ترمیم دوست داشتنت پیدا نمی کنم
واقعا مگه دوست داشتنم برای تو آسیب دیده که باید ترمیمش کنم ؟
آدم های زیادی را در دنیای پریشانی دیده ام
که باید گاهی رابطه هایشان را تمدید یا ترمیم کنند
فقط برای بقای زندگی
گاهی فکر می کنم و از خودِ پرسشگرم می پرسم
رابطه ای که نیازمند ترمیم باشد رابطه ی دلپذیری می شود ؟
و خودم باز پاسخ می دهم
ترمیم های مداوم بالاخره فاصله ساز می شوند
اینکه از خودمان بپرسیم
هنوز دوستش دارم ؟
میتونم بهش وفادار بمونم ؟
ریشه های رابطه را سست می کنند
اگر هستی باید تا پایان با خوبی ها و بدی های قابل تحملش بمانی
بدی که از حد گذشت باید رفت
توان عاطفی که به پایان رسید باید رفت
گاهی باید جایگاه دوست داشتنیت را به آدم های لایق محبوب دیروز ها ببخشی
شنیدم گفتی
بی نگاهِ که باشه حق نداره منُ نشناسِ
به یادِ استاد بزرگم خسرو شکیبایی افتادم
که در خانه سبز می گفت
قهری که باش ولی حق نداری با من حرف نزنی
حالا قهر کردنُ میشه اینطوری پذیرفت
ولی جانِ دلم
آنچه که تو از من خواستی فقط رنجم را زیادتر کرد
هر چه به این دل سرکش نهیب زدم
برگرد تا مثل همه ی روزهای گذشته تحقیر نشدی
اما این دل وا مانده درس فراموشی یاد نگرفته
بی وفایی بلد نیست
یادم هست مادرم همیشه می گفت
باید پای حرفی که زدی بمونی سخت یا سهلش مهم نیست
ثابت کن برای وجودِ دیگران ارزش قائل بودی
می پرسیدم
اگه اون پای حرفش نموند چی ؟
گفت
بگذار با دلش تصمیم بگیرِ
اگه نموند خدا دوستت داشته چون بالاخره یه روزی می رفت
اگه موند و به خاطرت با هر مانعی جنگید
بدون نتونسته در برابر دل اسیر شدش طاقت بیارِ
فقط آرزو می کنم
هیچوقت دوست داشتنت در من نیاز به ترمیم نداشته باشد
که همان لحظه به ایستگاه فراموشیت رسیده ام❤❤

+ نوشته شده در  سوم تیر ۱۴۰۵ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |