عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

میلاد عشق


برای میلاد تو می نویسم
برای تویی که هیچکس من نبودی
ولی یک عمر وفادارت بودم
برای تو می نویسم
برای تویی که هرگز نفهمیدی
چه دنیایی برای من در بین سکوتهایم ساخته بودی
برای تو می نویسم
برای تو که همین روز ها پا به جهان عاشقانه هایم گذاشتی
آدمها هرگز تو را نشناختند
و برای وفای به عهد مجنون بی نامم قضاوتم کردند
برای تو می نویسم
تویی که آدمهای اشتباهی بسیاری برای نبودنت کنار من هر کاری کردند
برای تو می نویسم
تویی که بعد از یک عمر دست های قلبهایمان را به هم دادی
تا عشق در وجودمان ماندگار شود ❤❤
حالا دیگر غریبه نه , آشنا که نه
ولی فقط یک خاطره ی خوبی برای معنای زندگی در قلب ترک خورده ام
بی پرواییم را در عشق تو دوست دارم
چون باور می کنم
پای عهدی ایستادم که دروغ نبود
ریا نبود
برای تو می نویسم
که هرگز نفهمیدی دلیل سکوتهای گذشته هایم چه بود
ببین آدم های فراق ساز بینمان با هم چه کرده اند
که از خبر ماندگاری عشق ما سر به دیوار می کوبند
من آمده بودم
تا راز آدمهای اطرافمان را برایت افشا کنم
ولی افسوس نتوانستم
آمده بودم تا بگویم
هیچکس از پیوند قلبهایمان شاد نمیشد
ولی افسوس نتوانستم
حالا اگر
باد صبا با گلبرگ همدست شوند تا این فراق ابدی شود
باز هم به معجزه ی عشق ماندگارم ایمان دارم
از آدم اشتباهی شاکی خواهم شد
ولی نه نزد قانون بلکه امیدم به خدای مهربانی هاست
دلبر جانم
برایت در روز میلادت آرزو های خوبی دارم
آرزو می کنم
در کنار عزیزانت بهترین لحظه ها را بگذرانی
آرزو می کنم
قلبت در کنار محبوبی به آرامش برسد
که ارزش احساس نابت را بداند
آرزو می کنم
روزی بفهمی هیچکس نمی تواند به اندازه من عشق را برایت ماندگار کند
در همین روز های میلادت
از خدای عشق ماندگارم
برایت دلی پر از عشق , قلبی پر از مهر
دستانی پر برکت از روزی
و
مهربانویی لایق می خواهم
ولی برای هدیه میلادت
تو را به آدمهایی می سپارم که
خوشی و حال خوب را نتوانند از روزگارت بگیرند
در پایان نامه ام
می گویم
مبارکت باشد تمام لحظه هایی که بدون محبوب به شادی گذراندی

❤❤🌹

+ نوشته شده در  سوم اسفند ۱۴۰۴ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |