عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

روز های بی قراری


در روز های بی نتی

خدا امتحان سخت تری از عاشق های جهان گرفت
آدمهایی که از هم دور و بی خبر بودند
آدمهایی که بی تاب یکدیگر بودند
آدمها ی زیادی

دلشان بی قرار شنیدن صدای عزیزترین های زندگیشان شد
وقتی از عزیزترین های زندگیت دور می شوی
تمام وجودت در یک توقف کلافه کننده فرو می رود
خودم را نمی گویم
یار بی احساس که دلتنگی ندارد
یار سنگدل که پریشانی ندارد
خودم را نمی گویم
من برای آدمهایی پریشان شدم
که یار با وفا و عزیز مهربانشان

در جایی دور تر از قلبشان بی قراری متقابل داشت
من برای آن آدمهایی نگران شدم
که در بهترین روزهای زندگی
به خاطر دوری عزیزانشان آرامش برایشان حسرت شد
خودم را نمی گویم
چون نه یار بی قراری دارم نه عزیز عاشق مهربانی
فقط برای تو نگران بودم
برای تو پریشان , برای تو کلافه
برای تو هر لحظه در حال قسم دادن به اعتقاداتم بودم
برای تو هر لحظه و هر بار گونه هایم میهمان باران شد
تویی که هیچکس من نیستی
اما من عاشقانه پریشانت شدم
باز هم بی دلیل تر از همه ی گذشته ها ی دور

+ نوشته شده در  هفتم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |