عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

درمان عشق


یه وقتایی یه اتفاقاتی رو دوست نداری رخ بدن
ولی نویسنده ی دنیا اون داستانُ نوشته
و باید طبق قوانین دنیا اجرا بشه
خوب یا بدش دست تو نیست
موندن یا رفتنش دست تو نیست
فقط
ما عروسک های دست دنیاییم که هر نقشی بخواد بهمون میده
هر جایی که بخواد ما رو می کشونه
هر طوری که بخواد حرکتمون میده
حال دنیا خوب باشه
یعنی باید ترسید
چون یه اتفاق بزرگ پشت این حال خوب پنهان شده
حال دنیا بد باشه
باید ترسید
چون عقده هاشو توی بازی سر بازیکناش خالی می کنه
اما
یه قدرتی فرا تر از دنیا در هستی وجود داره
وقتی دنیا در بد یا خوب بودنش زیاده روی می کنه
جلوی نابود کردناشو می گیره
که بهش میگیم خدا
و خدا با دست دنیا برایم نوشت
اگه بهم اعتقاد داری پس بهم اعتماد کن
و من همه ی ده روز گذشته را به خدای خوبم سپردم
و خدا چقدر مهربانانه از من مراقبت کرد
خدایی که صاحب عشق ماندگار منِ
میدونست چقدر به بودنش نیاز دارم
وقتی آخرین قدم را به سمت اتاق عمل بر می داشتم
به همراهم گفتم
بهش میگی تا اینجا فراموشش نکردم ؟
بهش میگی تا همین جا تنها مجنون زندگیم بوده ؟
بهش می گی شرایط سخت و تهمت های ناروا رو

تحمل کردم ولی بی خیالش نشدم ؟
بهش می گی

ازش ممنونم که باعث شد یه عمر با عشق زندگی کنم ؟
اشک گونه هاشو خیس کرد و گفت :
فکر کردم می خوای بگی برای سلامتیم دعا کنید این حرفا چیه ؟
گفتم :
تو نمیدونی عشق چیه
عشق یعنی

توی حال بدتم بهش فکر کنی و مطمئن باشی بهت فکر می کنه
گفت
اون هیچوقت نبوده حالا هم نیست
حالا که باید باشه نیست بفهم بی خیالش شو بی خیاااااال
وقتی در باز شد دوباره برگشتم دستشُ گرفتم گفتم
یادت نره چی گفتم
این روز ها دوران نقاهت سختی رو می گذرونم
از تک تک شما دوستان عزیزم که پیگیر اخوالم بودید سپاسگزارم
برام خیلی دعا کنید روز ها و لحظه های سختی را می گذرونم
بمونید برام عاشقتونم تا ابد

+ نوشته شده در  هفدهم آذر ۱۴۰۴ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |