عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

عشق بینوا بود

 


 محبوبم
 نگرانتم این بار بیشتر از همیشه ی همیشه
 جنس این نگرانی رو نمیشناسم
 اصلا شبیه قبلیا نیست
 اصلا شبیه نبودن های گذشتت نیست
 این نگرانی شبیه اتفاقات دو نفره ی گذشته ها
 که تموم شب
 سوال پشت سوال میومد توی ذهنم نیست
 حق ندارم نگرانت باشم آره میدونم
 حق ندارم حتی بهت فکر کنم اینم میدونم
 ولی عشق از هیچکس اجازه نمیگیره
 نه از من , نه از تو
 هر کاری دلش بخواد می کنه
 افسار گسیخته که شد
 صداتو نمیشنوه فقط به سمتی میره که خودش می خواد
 نگرانتم از اون نگرانیا که سهم من نیست
 حالا کجاست ؟ کنار کیه ؟
 با کیی خوشحالِ ؟ برای  کیی از اتفاقات خوبش تعریف میکنه ؟
 آخر همه ی این بحثای بی فایده با خودم میگم
 اصلا به من چه
 ولی میدونم که این احساس لعنتی ولکن هیچی نیست
 حتی وسط اوضاع داغون زندگیم میاد و میگه
 خدا کنه فقط حالش خوب باشه
  خدا کنه ...
  اصلا می زنم توی جاده ی بی خیالی
 بی خیال همه ی گذشته های مشترک
 حالا که بی خیال تو شدم با صدای بلند میگم
 خداکنه دیگه برنگرده
 
 زندگی خوب و بدش , سهم دل ما شد و رفت    عاشقی یک خطر داشت , همان سهم دل ما , شد و رفت
 آنچه گفتم همه اش , خواب غزل بود بدان    عشق  , با من , کار نداشت , بینوا رد  شد و رفت
 
 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  هجدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |