عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

دلم تنگ شده

 


 دلم برای اون  روزا خیلی , خیلی تنگ شده
 اون روزایی که روزگارمون پر از آرامش بود , پر از عشق
 اون روزایی که غم آبُ  نان نداشتیم
 اصلا نمی دونستیم  سفره های رنگینی که مقابلمون پهن میشه
 چقدر هزینه در بر داشته
 نگاه پدر پر از شرم  نداری نبود , نگاه مادر پر از غم  نبود
 برادری نبود که سینه سپر کنه در مقابل  خواهرای مجرد از سن ازدواج گذشته
 قُر زدنای برادری نبود که یا ازدواج کنه  ,  یا حق مصارفشُ  پرداخت کنه
 مادرا از غم فشار اقتصادی خجالت زده ی دخترای  مجردشون نبودند
 برادر سالاری معنی نداشت , چون پدرا اعتبار زیادی داشتند
 دلم برای اون  روزا تنگ شده
  تنها خستگی روزمون از بازیُ  جنبُ  جوش بود
 دلم تنگ شده برای خندیدنای بی دلیل
 برای مهمونیایی  که  تزویر هیچ جایگاهی نداشت
 دلم تنگ شده برای اون مهمونیایی که فاصله ی طبقاتی رو نشون نمی داد
 دلم تنگ شده , میدونی  چرا
 چون  دیگه هیچکس برای با تو بودن بی خیال داشته هاش  نمیشه
 بلکه با هر داشتنی برتری خودشُ سرت فریاد میزنه
 حالا راهی به جز سکوتُ  بی خیالی نداریم
 چون دیگه ؛ دیگه اون  روزا باز نمی گرده

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  ششم خرداد ۱۴۰۱ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |