عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

رویا ی تو

 


 دختری از بی نگاهان بعد از مدتی طولانی
 که هر بار با خوشحالی از عشقش برام میگفت
 این بار اومد با ناراحتی گفت
 فراموشش کردم
 با تعجب گفتم
 چرااااا ؟
 تو , تو که اون همه عاشقش بودی
 تو که میگفتی هیچکسُ بیشتر از اون نمیخوای ...
 با ناراحتی گفت
 بی نگاهی درک بالایی می خواست که اون نداشت
 بازم گفتم
 خب اگه نداشت , این همه سال عاشقش نبودی  
 گفت
 اون همه سال آره دوستش داشتم
 چون حس مشترک داشتیم , چون میدونستم ظاهرُ  باطنش یکیِ  
 اصلا فکر بی نگاهیم نبودم , بهش اعتماد داشتم
 گفتم
 خب حالا از کجا فهمیدی درک بی نگاهیتُ نداره ؟
 گفت
 از اونجایی که
 هر وقت می خواد من نفهمم چه حسی داره
 پست های صفحه های مجازیش عکس بدون نوشته یا بدون صداست
 
 در سکوت خودم فرو رفتم , بعد از چند لحظه   گفتم
 شاید عمدا این کارُ نمیکنه
 ازش دلیل این کارشُ پرسیدی ؟
 گفت
 آره
 خب چی گفت ؟
 گفت  
  لازم باشه توضیح میدم حتما لازم نبوده
 منم توی تردید های خودم موندم
 گفتم
 حالا اون پست ها بد بودند؟ یا به حس مشترکتون ربطی داشته ؟
 گفت
 آره
 توی یکی از پستهاش
  دختری بود که عکس محبوبشو  توی آسمون خیالش می کشید
 گفتم
 خب اینکه بد نیست  
 گفت واسه چی
 گفتم
 معنیش اینه که
 دختری که دوستش دارم
 توی رویاهاشم عاشق منه
 کمی توی فکر فرو رفتُ گفت
 تعبیر خوبیِ
 ولی چرا نخواست من بفهمم ؟
 گفتم
 چون نمیدونه اون همه دوست داشتنتُ برای
 آدمای بیمار صفت اطرافش چطوری توضیح بده
 لبخندی زد و گفت
 حالا متوجه شدم
 پس این منم که درکی از تصورات  آدمای نگاهدار ندارم
 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  چهارم خرداد ۱۴۰۱ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |