عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

دلخوشی ها


یه وقتایی بعضی موارد خیلی بی ارزشند
مثلا خاطرات گذشته
خاطره ها تا وقتی عزیزترین های زندگی کنارت هستند بی ارزشند
ولی وقتی عزیز ترین های زندگیت ازت دور میشند
خاطراتشون جون می گیرند و میشند , قسمتی از زندگیت ، عضوی از وجودت
با تک تک خاطراتش حالت خوب یا بتد میشه
با خنده ها , غصه ها , حتی غر زدنهاش خاطره داری
بعضی مواقع فکر می کنم
می پرسم
اگه خاطرات نبودند ،

اگه اتفاقات خوب و بد نبودند چی به سرمون میومد ؟
حتما
غم دوری و تحمل های اجباری نابودمون می کرد
چند قرن پیش به دفتر خاطرات می گفتند سفرنامه
خیلی از آدما با خوندن خاطرات همین سفر نامه ها به دنیا های ناشناخته ای سفر کردند
فقط آدمای اون سفر نامه ها رهگذر های روزگار بودند که میشد فراموششون کرد
ولی دفتر خاطرات عزیزترین های زندگی رو نه میشه بست ،

نه فراموش کرد
وقتی از عزیزی دور میشی با در و دیوار حرف می زنی
با دری که خیلی وقتا ازش وارد شد تا خوشحالت کنه
با دیواری که بهش تکیه داد تا محکمتر کنارت بایسته
آدمایی که خودشون می خوان ازت دور باشند را باید فراموش کنی
ولی آدمایی که مجبورند ازت دور باشند را نباید فراموش کنی
همیشه روزگار دوست داشتنی هاتُ ازت می گیره
پس هیچ چیز و هیچکس را بیشتر از خودت دوست نداشته باش
چون وقتی دست بی رحم روزگار ازت می گیرتش تا ته نابودی میری
تا نقطه ی پایان دنیا
همیشه بدون هر سلامی خدانگهداری هم داره
هیچ چیزی در این دنیای فانی ابدی نیست
پس باید تلاش کنیم برای هم
همسفر ها و خاطره ساز های خوبی باشیم
امیدوارم روزگار دلخوشی هامون را ازمون نگیره
وگرنه دیگه هیچ چیزی برای از دست دادن نداریم
میشیم همون رباطی که
بی منظور به دنیا میاد
بی هدف زندگی می کنه
و بی اختیار از دنیا میره
آهای دنیا
هر چی می خوای بگیر
ولی دلخوشی هامُ ازم نگیر

+ نوشته شده در  شانزدهم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |