عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

روزمرگی های من - دوران سخت کرونایی

 


 نمیدونستم از کجا این متنو شروع کنم
 تا کمی از حال و هوای بیماری و نگرانی دوستای عزیزم بیاییم بیرون
 اول از همه بگم
  خدا رو شکر که این همه دوست خوب و عزیز دارم  , چون
 لحظه , لحظه ی این هفته ی منحوس گذشته رو
 با پیامای قشنگشون نگرانی و امیدواری های فرا تر از حد تصورم  ,
 کمکم کردند که باور کنم دنیا ی من هنوزم قشنگترین جای جهانه
 بعدش از موضوعات بسیار خنده دار این روز ها که الهی برای هیچکس هیچکس تکرار نشه این بود که
 من نمیدونستم کلا آزمایش های زنان توسط مردان غیر قانونی شده
 وقتی شنیدم
 منو میگین
 هااااااا
 نمیدونستم توی حال بدم بخندم یا سیل آسایی
 اشک بریزم
 خخخخ
 انقدر حالم بد بود که
 درک این مسئله شُک آور بود برام
 گفتم
 چیییییییییییییی؟
 آقا بیا خون منو بگیر به والله من راضیم
 با جدیت
 گفت نخیر خانم
 غیر قانونی هست سه طبقه میری بالا قسمت خواهران بگو خونتو بکشند بیار بده من راضیم چیه ؟
 خخخخخخخ
 منو میگین کم مونده بود همونجا وسط سالن پهن زمین بشم بگم یا بکش  یا نمیرم
 خخخخخخ
 خلاصه نشد که نشد
 منو بردن بالا اون همه راه دوباره اون همه راه برگشتیم الهی خدا برای هیچکس نخواد
 بیمار بد حالُ بکشند ببرند بکشند بیارن یه تخت نبود از بس بیمار کرونایی داشتند
 خدایا روزا و لحظه های بسیار بدی بود
 حالا روزای بعدی بعد از ایام سوگواری حتما براتون از بقیه اتفاقاتم مینویسم
 همه ی پیامای خصوصیتونو خوندم و بهتون افتخار کردم
 راستی توی این روزا
 دعا کنید
 الهی ویروس کرونا توی کل جهان نابود بشه
 الهی دوباره سرزمینم شاد و بدون غصه بشه
 الهی بلایای طبیعی از سرزمینم دست برداره
 ما آریایی ها همه جا پشت و پناه هم بودیم
 پس مطمئن باشید از این بحران هم با توکل به خدا و یاری هم رد میشیم
 خدایا تنها امیدمون خودتی پس یاریمون کن

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد ۱۴۰۱ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |